لسان الملك سپهر
260
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
شنفرى ديگر از معاصرين نعمان ، شنفرى بود و او اجل شعراى عرب است وى آن كس باشد كه قصيدهء لاميّة العرب منسوب بدوست و هنگام دويدن از هر اسب تيزگام سبقت مىجست و آهوان دشتى را به يك دويدن صيد مىكرد ، و از اصحاب او عمرو بن برّاق بود كه او نيز چون شنفرى دويدن داشت . تابّطشرا و ديگر تابّطشرا بود و اين كلمه لقب ثابت بن جابر است از آل مضر بن نزار ، و از اين روى او را تابّطشرا گفتند : كه وقتى دشنهء خويش را در زير بغل نهفته داشت . و تابّطشرا از آن هر دو زندهتر و چابكتر بود . بالجمله وقتى شنفرى و تابّطشرا و ابن برّاق از بهر غارت قبيلهء بنى بجيله بيرون شدند و چون به اراضى آن طايفه در آمدند ايشان را تشنگى بگرفت و سخت عطشان شدند و به نزديك آبگاه آمدند . در اين وقت تابّطشرا با آن دو تن گفت : اين قوم در اين آبگاه از بهر ما كمين نهادهاند ، همانا طپش قلب آن جماعت را من استماع مىنمايم . ايشان گفتند : تو بيمناك شدهاى و اين بانگ طپيدن قلب خويشتن است كه مىشنوى و دست بر قلب او نهادند تا امتحان كنند . تابّطشرا گفت : سوگند با خداى كه هرگز من نترسيدهام و دل من جنبش نكرده است . پس ايشان گفتند : ما ناچاريم از اينكه بر لب آب شويم و خود را سيراب كنيم و نخست شنفرى برفت و سيراب شده بازآمد و از پس او برّاق بشتافت و كامروا مراجعت كرد و گفتند : هيچ كس در اين آبگاه نباشد . تابّطشرا گفت : قوم را با شما كارى نيست و ايشان آهنگ من دارند ، و چون من در اين آبگاه شوم گرفتار خواهم شد ، اكنون خلاصى خود را با شما پندى گويم ، بايد كه از سخن من تجاوز نكنيد . پس با شنفرى گفت : چون من گرفتار شدم تو به سرعت تمام بگريز و در جائى كه بانگ مرا توانى اصغا كرد پنهان باش تا آن زمان كه بانگ مرا شنيدى كه همىگويم :